غم پا به ماه من...

 

غم پا به ماه من انتظار دیدن رهایی  را دارد...

من به دنیا امدم ومردم...

قبر من برای دستان کوچکم بزرگ است...

فریاد نزنید؟؟؟؟

اگر میتوانید مرا زنده کنید؟؟؟

چند روز دیگر 28 سال است که بزرگ نشده ام..

بیست وهشت سال در انتظار تولدی دیگر...

یاد درخت انجیر حیاط خانه ی بچه گیم بخیر...

شما نمیدانید؟؟؟

اینجا اندوه من پا به ماه است.

ولی من منتظر هیچ تولدی نیستم.

میخواهم برای عزرائیل یاداشتی عاشقانه بنویسم...

/ 8 نظر / 5 بازدید
قلی

من اهل شعر نیستم، عاشق مرگ میشم برا ی حقیقتش. ولی خدارو شکر هر لحظه آماده مردن هستم.

saghar

khordadi kash nemikhasti khodeto tuye mordadiya ja koni mordadi budan osul dare ke shoma faghaede tamam in oosuli\

سیاوش

چند روز دیگر 28........ خیلی زیبا و برجسته است این شعر توی چند تا شعر اخیرت برای من از همه جالب تر بود

مرموزه خیلی خیلی شکاک

بنویس بنویس بر چشمانه خیسم بنویس بر قلبه شکستم و تو ای قلم شاهد باش بر گذرانه تک تکه این ثانیه ها که بی او زمانی را سپری نکردم همیشه یادش در کنارم بوده و برایش می سرودم از گذشته های ندیده هر شب به امید دیدارش چشم برهم بستم که شاید لحظه را در سکوته ارامش در رویا بدونه هیچ هیاهویی مرا در اغوش بگیرد و کام از دلم بردارد بلکه از این توهمه جنجالی رها شوم ببوس مرا ای سراینده ازادی ببوس مرا تا رها شوم از این کابوسه زندگی تقدیم به همه خسته های زندگی البته با عشقا[گل]

مرموزه خیلی خیلی شکاک

وافعا 1/5/63 هستی ببینم تو بیمارستانه شهریار به دنیا نیومدی[متفکر] ساعت 4 5 صبح چطور[متفکر] تولدمون تو روزه1/5/63 مبارک پیشا پیش[قهقهه][گل] و بهت تبریک میگم که یه سال پیر تر میشی[تایید]

مازیار

آمدم در کنار تو باشم ای دریغا که می‌روی به شتاب نقشه‌هایم شده است نقش ِ برآب

saghar

zire nameat emza bezan saghar

یهروز،خیلی وقت پیش ،به مادرم گفتم امروز یه چیزی نوشتم، گفت بخون،گفتم حدس بزن امروز درباره چی نوشتم؟ گفت،نمی دونم اما تو دیگه عادته نوشته هات یه جورایی غمگین و تاریک و ... باشن.گفتم نه اشتباه نکن امروز درباره ی کسی نوشتم،حدس بزن کیه،گفت:تو مگه می تونی غیر از عزرائیل برای کس دیگه ای هم چیزی بنویسی؟ خندیدم ،درست گفته بود. حالا روزها،ماه ها، سالها از اون روز گذشته ،نمی دونم من که اون موقع داشتم برای عزرائیل چیز می نوشتم حالا باید چی کار کنم، احتمالاً حالا دیگه اون باید برای من چیزی بنویسه یا حداقل برای تقدیر هم که شده به دیدنم بیاد نه؟به هر حال اون قهرمان نوشته های من بوده !!!