مزار عشق منند...

                     اطلسی های حیاطمان.

هر شب با اشک چشمانم آب خوردند...

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
مازیار

[گل]اشک چشمانتان امید اطلسیهای حیاط شده..

مازیار

در خشکسالی ِ چشمها ياد تو نماز حاجاتم ميشود.....

مازیار

اشک ؛ تشنه ترين آب است و چشم ؛ سرچشمه ترين تشنه......

علیرضا

بغض گلویم را میفشارد و من از همه ی دوستانم دور مانده ام من دور مانده ام یا آنها از من دور شده اند در این دنیا همیشه تنها بوده ام دیگر کسی پیدا نمیشود که با منـــــــ گریه کند که برای منــــــ گریه کند حتی کسی حاضر نیست با من بخندد من در گوشه ای از این دنیا تنها مانده ام

حامی

خیلی لطف کردیدکه به من سرزدید. راستی... فیلم سنتوری رو دیدید؟ اگه ببینید، وققتون رو تلف نمی کنید. توصیه میشه