سقوط آزاذ...

چرا سهم من از زمین وآسمان بی آبی است؟؟؟

                    می خواهم از هفت آسمان که هیچ ....

            از زمین هم,

                      سقوط آزاد کنم...

/ 7 نظر / 6 بازدید
علیرضا

می توان از آب و از نان ، و از جان خود حتی گذشت ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت عاشقان را جامه ای پوشیدنی جر چشم نیست یا ز خیر عشق یا میباید از دنیا گذشت . . .

روایت تلخ

انتخاب کردیم پــــــــــــــرواز را... از بالا همه چیز کوچک می شود مشکلات سختی ها نگرانی ها شهر های پردود،این خصوصیت پرواز است ...و بعد سقـــــــــــــــوط آزاد...

مهدخت

دلم یک بغل آرامش میخواهد

سقوط آزاد من بود که از آسمان مرا به زمین آورد ،نکند اینجا هم کاری،گناهی سخت تر مرا از لیاقت بودن روی زمین هم ساقط کند. من هنوز هم از خود می ترسم ،شاید آن ترس و واهمه سقوط از عرشم را باز هم فراموش کرده ام. من باور دارم انسان فراموشکار است. من باور دارم باز هم فراموشکاری کار دستم خواهد داد. . . . خدایا با این همه من باور دارم تو مهربان تر از آنی که مرا به باورهای خود از خود واگذاری.