بن بست....

با این همه کوچه بن بست چه کنم؟

سرم پراست از بن بست,

اززمین وخیابان وکوچه وبن بست خسته ام خدایم.....

/ 8 نظر / 13 بازدید
saghar

sara b araye bare 1000000 adrese wbloget eshtebahe dorotesh kon

بانــــو

يه روزي از همين روزا خدا توي گوشت نجوا مي كنه و تو متوجه ميشي كه همه ي كوچه ها بن بست نيستن

مهرداد

درود- ساغر راست میگه، نشاني را persi-o-nblog مي نويسيد. اون o رو a كنيد. persianblog ممنون كه به ما سر زديد.

سیاوش

سلام همانطور که قبلاً عرض کردم تصویر زیبایی که شعرات می سازه آدم رو یادشعرای فروغ می ندازه شعر من چقدر تلخم با همان غم و فضای خاکستری که در شعرای فروغ تداعی میشه رنج اجتماع رو بیان میکنه و باحفظ قالبی که شاعر در نظر داره حرف دلش رو هم بی کم وکاست فریاد می زنه امیدارم جامعه بی حس وحال امروز جایی برای ابراز افکار انسانهای توانا باقی بذاره

می را

می را دلش می خواهد برای سارا شعر بنویسد... =) درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند کاظم بهمنی=)

می را

سارا همیشه بن بست نیست... این بن بست ها را چشم های ناباور ما می سازند...

النا

چه خانومه فعالی[متفکر]

لعنتی

بن بست؟ بن بست رو آدما خودشون میسازند!!!!!!!!!!!!!!!!!