می روم...

می روم امیزه ی زاری شوم          درسرشت ابیم جاری شوم

می روم سردر گریبان از برت         تا نباشد سایه من برسرت

می روم تا خلقتم را گم کنم         می روم تا عشق را رسوا کنم

می روم خاکستر ققنوس عشق     برکنم با دست خویش,های وهی ها سر کنم

می روم در شنود قصه های سعدی وطاهربابا     قصه ای خاکستر فانی شوم.

/ 2 نظر / 5 بازدید
سیاوش

سلام سارا خانم ممنون که نظر گذاشتی همین طور شعرها و غزل های پر معنا و حس شما شعر می روم خیلی قشنگه فقط مصرع دوم بیت چهارم ومصرع اول بیت پنجم رایکبار دیگه تقطیع کن هجاهای اضافی رو تغییر بده بازم به ما سر بزن سارا خانم

ساراازکرمانشاه

سلام عزیزدلم ممنونم پروفایلت روفعال کردی وخوشحالم ازاشنایی باهاتون ونوشته هاتم حرف نداره -آپم[گل]