باز بی خوابم...

شهر خواب من سالهاست پر از آشوب است,

                   خواب هایم را دزدیده اند...

به وسعت تمام خواب هایم,هزاران جاده ی نرفته را برگشته ام...

هر شب...

از اینهمه دیوانگی خسته ام...

                       می خواهم خواب را دوباره باور کنم,پرواز را...

باوری به حقیقت دست نیافتنی!!!

شاید...

شاید این بی خوابی را چشم ناباور من میسازد!!!!

این روزها انگار باید تلخ نوشید خواب را,زندگی را,باور را...

رویاهای یتیم من...

                      مادر رویاهایم را سالها پیش به یغما بردند...

شهر خواب من سالهاست پر از آشوب است

...

پ.ن:اما خواب در چشم تو دیدن دارد...

/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساراازکرمانشاه

زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یك بار است ... جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تكرار است ... !

مازیار

تو نیستی دستانم یخ میکند و من احمقانه خواب دستان تو را می بینم...

مازیار

خاموش کنم چراغ را آنچه نمی بینم زیباتر است ...

مازیار

ما دیر به دنیا آمده ایم که زود به زود خسته می شویم! قدیم ها دنیا روی دور ِ تند نبود قدیم ها می شد عاشق شوی... خیر نبینی... سال ها بعد خسته شوی نه که خیرندیده باشی از همان سر و چنگ بیندازی به هر سلامی تا بل خستگی هایت را بتکانی تناسخ است یا تکامل؟ که در سی سالگی هزار سال زندگی کرده ایم!؟

amir

قشنگ بود [گل] امان از شهر ما ... پر از آشوب ، پر از دزد ؛ دزدِ رویا

amir

قشنگ بود [گل] امان از شهر ما ... پر از آشوب ، پر از دزد ؛ دزدِ رویا

مازیار

مهربان که باشیم چشم های مان پر میشود از حس خوب آرامش.. مهربان که باشیم کویر به حرمت قلب های مان دریا میشود..

سیاوش

سلام سارا جان چه قدر شعرهات عمیق و جون دار شدن خیلی خوشحالم از اینهمه بیشرفتی که داری