ماندگار نقش خیال من...

نگاشتمت با تذهیب خیالم...

پرداختمت نقش به نقش...

دانی که به چه مانندت کردم؟؟؟؟

شده ای اسلیمی ذهنم,

می پیچی ومی پیچی...

کاش ختایی بودی؟

گل داشتی ومی پیچیدی,برایم شده اسلیمی,

دهان باز میکنی اژدری,

بیچاره خیالکم گاه می ترسد,

می پیچی ومی پیچی...

پرم از خیالت,

عجب نقشی زدی لعنتی؟؟

ماندگار نقش خیال من...

 

 

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
النا

واقعا چقدر سخته این عشق ................. اصلا هم تصمیم نداره ادما درک کنه.....................

وقتی که چشمانت بارانی میشود......دوست دارم که درآسمان زیبای آنها غرق شوم .........وفراموش کنم که هوا پاییزی است............مي خواهم پنجره های معبد عاشقی را به روی خزان ببندیم ..........چراکه؛ بیم دارم خزان برگ های زیبای درخت عاشقی را غارت کند......سلام وب زيبا ومطالب بسيار جذابي نوشته اي سري هم به (پاييزفصل زيبا ) بزن متشكرم .....paez2012.persianblog.ir [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

haleh

عالی بود دوستم.عالی...

haleh

عالی بود دوستم.عالی...

saghar

sara in ke mokhatabesh asan kare sakhti nist tashkhisesh[نیشخند] dahan azhdariya amu khatayiha ghazalgardi [قهقهه]

سیاوش

سلام سارا خیلی قشنگ از نقشهای تذهیب و قالی در شعرهات استفاده کردی معلومه از دیگرهنرها هم سررشته داری شعر خوب و روانیه فقط زود تمام شده می تونستی بیشتر کلماتو به رقص در بیاری ولی قشنگ بود