دل خالی ام...

دنیا دنیا شعر ناگفته,

       در گلویم بغض شده است...

دل خالی ام اما...

    سنگین تر از غم تمام دوران است.

اضطراب دردناکی است...

مستی می خواهم...

/ 37 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازیار

مانند یک بهار…. مانند یک عبور…. از راه میرسی و مرا تازه میکنی. همراه تو هزار عشق از راه میرسد همراه تو بهار… بردشت خشک سینه من سبز میشود. وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد… وقتی تو میرسی… ای آرزوی گم شده بغض های من… من نیز با تو به عشق میرسم…

کبالت

این تانكه رو كه من نگرفتم یه مدرسه ای بچه هاشو اورده بود گردش علمی دادم اونا گرفتن بیا که آپ کردم

سامان

سالیانیست که در حاشیه ذهن رنگ میبازم زندگی حرفی ندارد،این منم که قصه میپردازم... گاهی فقط به راهی می آیم،که آمده باشم! مدتهاست پایان یافته ای،متظاهر به آغازم! سکوت سرد صدا را سحرگهی بشکن نمیدانی چه شبها اسیر بغض تلخ این آوازم. سطر سطر زندگیم را حراج کن،حرفی ندارم! تمام قافیه ها را، میدانم آخر، به تو میبازم...

حامی

غیر از: چه وبلاگ قشنگی و مرسی که سر زدی و باز هم سر بزن منتظرتم و از این جور حرفها..... شعر لطیف و ساده و زیبایی نوشتی. آفرین

علیرضا

صدا می اید ولی نمی دانم ازکدامین سو صدا می اید صدای شکسته شدن قلبی صدای به هم ریختن عشقی صدای سوختن تار و ریشه ای صدای فرو ریختن امیدی چه تلخ است خدایا گوش دادن به این صدا چه بی رحم است طبیعت که این صدا را به گوش فلک می رساند به سمت صدا می روم دخترکی غمگین زانو زده برخاک اشکهایش همچون خون از دیده جاریست دستها به سوی اسمان گشوده با تمام وجود فریاد میکشد خدایا چه تلخ است جدایی...

مهدی

سلام وبلاگتون عالیه مطالب خوبی توش دارید اگه میشه منو با اسم اسفرجان تو وبلاگتون لینک کنید ممنون